سلام امروز اومدم تا یادی از شاعر بزرگ نیما یوشیج بکنم واسه همین یه بیت از شعر آی آدمها مینویسم ایشالله بعدان سعی میکنم کاملترشو بنویسم چون الان فرصت ندارم تقدیم به همه بینندگان
آی آمها که بر ساحل نشسته شادو خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
نوشته شده توسط تنهام گلم!!! در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 23:37 |
لینک ثابت |
غريبانه ميگريست در ان شب بي تو.تكه ابري كه سكوت وجودم را فهميد و چه غريبانه خنديدم...!ان روز كه بي تو مرگم را نفهميدم
نوشته شده توسط تنهام گلم!!! در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 23:32 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط تنهام گلم!!! در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 21:19 |
لینک ثابت |
به نظره من ادم باید با خودش دوست باشه....مگه نه؟؟؟
بهترین دوست ادم خود ادمه چون هیچ وقت بهت خیانت نمی کنه! تو هم بهش خیانت نمی کنی بهت دروغ نمیگه تو هم بهش دروغ نمیگی!هیچ وقت تنهات نمیزاره تو هم تنهاش نمی زاری!اما وقتی تنها میشی که اون بهت میگه بیا یه بازی بکنیم. تو چشم بزار توی این چاله منم میرم قایم میشم.(گولشو نخوری یه وقت, که نمیشه نخوری !)تا چشماتو میبندی میبینی دیگه چشمات باز نمی شن تورو تو چاله تنهات میزاره و خودش میره لای ابرا قایم میشه ازاون بالا نگات میکنه ولی اینقدر سنگ دله حتی نمیاد پایین.اینجاست پایان دوستیتون.
البته خداکنه دوستیتون (دوستی همه بینندگان وبلاگ من با دوستاشون وخصوصا با خودشون) همیشه طولانی باشه.120سال طول بکشه.
نوشته شده توسط تنهام گلم!!! در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 16:50 |
لینک ثابت |
بنام تو...
سلام کسی که تو دلم درخشید***دیگه دوستت ندارم ببخشید
بهتره که نپرسی علتش رو***چون که خودت نداری فرستش رو
بهتره این نامه اخر باشه***فکر کنم این واسه ما بهتر باشه
کو اون همه حرفای عاشقونه؟؟؟کی بود بهم میگفت سلام بهونه؟؟؟
نه صحبت از سلام بهونه ای نیست***پرنده اینجاست ولی دونه ای نیست
خواستی فقط صاحب قفس بشی***بری با دیگری هم نفس بشی
نوشته شده توسط تنهام گلم!!! در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 0:13 |
لینک ثابت |

آموخته ام ...... كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد .
آموخته ام ...... كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان .
آموخته ام ...... كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد .
آموخته ام ...... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق شويم.
آموخته ام ...... كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم .
آموخته ام ...... كه فرصتها هيچگاه از بين نمي روند ، بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد.
آموخته ام ...... كه لبخند ارزانترين راهي است كه مي شود با آن نگاه را وسعت داد.
آموخته ام ...... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم.
آموخته ام ...... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستيد .
آموخته ام ...... بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است : وقتي كه از شما خواسته مي شود ، و زماني كه درس زندگي دادن فرا مي رسد .
آموخته ام ...... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست اوست و قلبي است براي فهميدن وي.
نوشته شده توسط تنهام گلم!!! در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 0:5 |
لینک ثابت |
من و تو
نوشتم ، خواندي
گريستم ، غصه خوردي
فرياد زدم ، سکوت کردي
سکوت کردم ، ترانه گفتي
گمشدم ، جستجو کردي
گريختم ، به دنبالم آمدي
سوختم ، اميدم دادي
هميشه و همه جا همراهم بودي ؛ لحظه هاي با تو بودن لحظه هاي آرامش خيالم بود . لحظه هاي با تو بودن پايان تنهائي و اميد دوباره من بود . لحظه هاي با تو بودن لحظه هاي يکي شدن بود ، لحظه ها لحظه هاي احساس بود. لحظه هاي عاشقي براي ادامه راه پر پيچ و خم زندگي بود و من اين لحظه ها را دوست مي دارم و به اميد اين لحظه ها پا بر جام...
نوشته شده توسط تنهام گلم!!! در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 0:4 |
لینک ثابت |
کاش کودکی بودم...
کاش کودک بودم تا شبها قبل از اینکه بفهمم چه کسی برایم لالایی گفته،
عمیق ترین خواب دنیا را داشتم.وصبح ها با خمیازه وعشوه ای کودکانه،
بعد از همه از خواب برمی خواستم.
ای کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند گریه می کردم
و داد می زدم تا همه درد مرا بفهمند.
ای کاش کودک بودم ، تا عروسکهایم را در اختیار می گرفتم و
هر گونه که دوست دارم با آنها بازی می کردم و هیچ وقت عروسک هیچ کس نمی شدم.
ای کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود.
ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم،
نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.
ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو،
همه چیز را فراموش می کردم.
نوشته شده توسط تنهام گلم!!! در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 0:4 |
لینک ثابت |
دوست داشتم...
دوست داشتم ووقتی چشات گریونه،وقتی اون دریای ابی رنگ چشات مواج هستش ،اونو به ساحلی اروم تبدیل کنم.
دوست داشتم بگیرمت تو بغلم،سرتو بزارم رو شونه هامو بگم بهت الهی من فدات چرا گریه میکنی؟
مرگ من گریه نکن،اگه منو دوست داری اگه واست با ارزشم به خاطره من گریه نکن
دوست داشتم محکم تر بغلت می کردم تا صدای تالاپ تولوپ قلبم به قلبت میرسد و میگفتم میشنوی صدا رو این قلب فقط واسه تو میزنه
دوست داشتم بدن سردو ضعیف تو با گرمای وجود خودم گرمش کنم تا اینقدر نلرزی
دوست داشتم همیشه کنارت بودم تا احساس تنهایی نکنی
گلم میبینی هنوز دوست دارم...چرا گریه میکنی؟چرا جواب نمیدی؟
حالا اشکاتو پاک کن میخوام دریای چشمای ابی عزیزم اروم باشه
داری اروم میشی؟نمی دوتم چته؟میخوای واست لالایی بخونم خواببت بگیره؟شاید اینجوری بهتر باشه!
باز جواب نمیدی نه؟؟؟مگه با من قهری؟من که عاشقتم دوستت دارم تا اینکه یه یه فرشته با بالهای بلند سفید برفی اومد و بهم یه چیزی گفت
اونقدر پریشون شدم که گفتم کاش هیچ وقت جواب نمی دادی ولی اینو نشنیده بودم
باورم نمیشد...ایا حقیقت دارد...پس بگو چـــــــــرا جواب نمی داد،آری من مرده ام و او بر سنگ قبر من... زار...زار...میگرید...

نوشته شده توسط تنهام گلم!!! در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 0:3 |
لینک ثابت |
عکسای قشنگ!!!
نوشته شده توسط تنهام گلم!!! در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 21:26 |
لینک ثابت |