|
هر شب عهد بستیم با خدا ........... با فرشته ها با اشکها با خاطره ها
که تا ابد با هم بمونیم ..........................تا میتونیم غزل غم بخونیم که تا ابد یکصدا باشیم.............هرشب ساکت و آروم غصه دار باشیم قصه ای منم یکی از اون هزارو یک شب قصه هاست...................! گذشته منم تنها بهونه واسه گریه هاست......................................! + نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388 22:29 توسط تنهام گلم!!! |
تو یه یک کویر دور یه درختی خسته بود + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 23:28 توسط تنهام گلم!!! |
بعثت پیامبر گرامی اسلام و ازدوامج تمام زوج هایی که در آن روز وصال را انتخاب کرده اند مبارک باد + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 19:55 توسط تنهام گلم!!! |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 22:33 توسط تنهام گلم!!! |
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه راستش یه نوشته جدید رو واستون گذاشتم اما عنوان نداره چون نمی دونستم چی بذارم حالا شما بخونید و یه عنوان واسش پیشنهاد کنید من بهترین شو میزارم(عنوان رو با اسم وآدرس سایت یا وبلاگ توی نظرات این قسمت بنویسید )با تشکر از همراهی شما بینندگان نویسنده alone flower
بازم روزگار من سیاهه ***غم توی آسمون چشم به راهه ابر دل من جز گریه نداره چاره***چون دلش گرفته باز دوباره اومدی رو اوج قله ی دلم نشستی***هیچی نگفتی چشاتو دوباره بستی پرسیدم تو فکر کی هستی؟***که واسه تصوّرش چشاتو محکم بستی؟ اومدم کنار تو نشستم تو گرفتی هر دو دستم***تو گفتی منم چشامو بستم گفتی تا آخر عمر با تو هستم ***نمیشه جدا دستت زدستم گفتی توی خواب و خیال توی دور ترین نقطه فراغ توی فکر تو هستم تو مال منی و من مال تو هستم..... پیش آمد و تو رفتی سفری***گریه نکردم که تو غمها را با خود نبری ************** لحظه خدا حافظی از قهوه ی خالص تلخ تر است.درونم از گریه زیاد به جای اشک خون است. خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است. این چنین شرح حال کنونی من است. اگر چه زمن دوری ***اما برای دیدارت تا توانستم کردم صبوری همه میگن برای کی منتظری ***اون رفت دیگه ازش نیست خبری نمی دونستم مسافرت کار دستت میده***بی وفایی اَمونت نمیده... هنوزم منتظرم چرا نمی یای***مگه تو نمی گفتی منو میخوای؟ بیا و به همه بگو که هستی***بگو منو تنها نمی ذاری توی این جهان پر از پستی تا یه مدت امیدوار بودم***گوش به زنگ و بیدار بودم شبا به جای خواب توی خیال بودم***همش رو واسه تو بیدار بودم اما دیگه امیدم نا امید شد***چشمه ی اشکم خشکید و خون شد همه ی خاطرات با تو بودن ***زیر قبر غم و غصه مدفون شد آری انگار قصد برگشت نداری***قصد جویا شدن از حال مرا باز نداری یار دیرینه که من باشم تو را چه کار است؟***یار بهتر از من بسی فراوان است میپنداشتم با تو بودن حق است .با تو سوختن با تو ساختن حق است.حال دانستم با تو بودن حق نیست با تو سوختن با تو ساختن حق نیست. این پنداشت من است که غلط است. یعنی اینقدر از من دلگیری که خبر از من نمیگیری؟*** یا ازم خسته شدی و میگی دیگه سیری به هر حال ازت دل نکندم***هنوزم روی حرفام پای بندم قدر عشقمو ندونستی***رفتی به یکی دیگه دل بستی ولی چه فایده که اونم دروغی بود***کاش دوست میداشت ولی حیف که پولی بود آره تلخه حقیقت چون تورو نمی خواست***خونه و ماشین وپول و ثروت رو می خواست دو سال به پاش نشستی***ای کاش چشاتو می بستی یه کمی فکر میکردی کی هستی***چی شد چطور شد کجا هستی اما دریغا که چشات باز بود*** دفتر شادی ها تموم شد ولی گل تلخی ها توی باغ بود گل مریم پرپر شد و پژمرده شد***ولی گل غم غنچه کرد و باز شد توی این دو سال دوری تو ***منو مثله کالا فروختن به طرف گفتن، ماله تو عشق پدید نمی آید مگر با تو ***زندگی لذتی ندارد مگر با تو *********** اما چاره چیست جز صبوری***یارم به من می گفت مگر مهجوری عشق او به من بسیار بود***برای من دوست داشتن انکار بود چون تو را می خواستم نه دیگری***اما او جز من نخواست دیگری... به دروغ ظاهر مینمودم که شیفته ی اویم***سر به بالینش می نهادم و میگفتم خاک کوی اویم همه ی حرفهایم به او اگر دروغی بود ***ولی او بهترین یار حقیقی بود مرا همچون جواهر میپنداشت ***از جانش میگذشت ولی مرا نگه میداشت او لیاقت مرا داشت***قلبم نیز مهرش را به جای محبت تو نگه داشت مهرش را قاب کرد و به دیوار دل زد تا عبرتی شود***برای دیگران و برای تو مرحمتی شود حالا بعد از سالها آمدی ***غبار کهنه از سنگ قبر غم باز زدی که به یاد آورم آن عشق تلخ را***خاطرات پر از نیرنگ را به تو میگویم نه عزیز دیگر مجال جبران نیست***دیگر فرصت انتخاب و اختیار نیست من عشق خود را یافتم ***آنگاه که از عشق تو رنگ باختم رنگ باختن از عشق تو تلخ بود***تلخ تر از آن فراموش کردن من بود **************** راه و رسم زندگی من جداست***زیرا سرنوشت ما ز هم جداست حال که دستمان از هم جداست***پس باور کردنی است که روزگار ما از هم جداست آن یار دروغین ات کجاست؟ **************** انتظار شیرین است و منتظر ماندن شیرین تر،اما این آمدن توست که قصه را کرده است تلخ تر... پس برو دیگر سراغ من نیا***با تو أم...!خاطرات تلخ را با خود نیار هنوزم مانند گذشته سر به زیر می اندازی***پشیمانی و سنگ به دریا می اندازی آرام آرام پشت به من میروی *** قلبت پیش من است و بدون قلب میروی چه کنم چه بگویم که تو نه رنجی *** برای اینکه مرا در قلبت قربانی کنی باید به رنجی ای کاش می توانستم فریاد کنم ،از غم گذشته یاد کنم*** از علاقه و دوست داشتنها،این جمله دوستت دارم را تکرار کنم ای کاش جرات گفتن این حرف را داشتم***که هنوز دوستت دارم و در گذشته هم داشتم اما نگفتم تا تو راحت باشی***به فکر زندگی و یار بهتر باشی در تخیلم هنوز در این فکر هستم***چه می شد من مال تو ، تو مال من باشی...؟ اما سرنوشت اینگونه نخواست***زندگی منو تو خیلی وقته که جداست هنوز به رفتن تو نگاه میکنم***اشک میریزم و آرام صدات میکنم اما تو صدایم را نمی شنوی***سر به زیر انداخته ای و بدون نگاه به من میروی تو میروی و لحظه به لحظه از تو دور تر میشوم***مانند گل مریم به پایت می افتم و پرپر میشوم
آری ای عزیز به یاد داری که میپنداشتم با تو بودن حق است...؟ با توسوختن با تو ساختن حق است...؟ حال نیز میپندارم ای عزیزم که....
تقدیم به کسی که آفتاب مهرش هرگز در قلب من غروب نخواهد کرد رود محبتش هرگز خشکیده نمی شود و گل مریمش هر گز پژمرده نمی شود. + نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 12:49 توسط تنهام گلم!!! |
+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388 18:31 توسط تنهام گلم!!! |
توی یه روز خیلی خوب که فرشته ها داشتن دوستشونو بدرقه می کردند و پشت سرش با لب های خندون اشک می ریختند و از اینکه دیگه نمی تونن باهاش بازی کنن یه کمی دلگیر بودن ولی در عوض همیشه باهاش بودن بدون اینکه خودش بدونه...!
خلاصه به مقصد رسین و از همدیگه خداحافظی کردن. این فرشته کوچولو واسه اینکه از دوستاش جدا میشد خیلی دلگیر بود ودر یک لحظه پا به این دنیا گذاشت...ولی همچنان گریه می کرد. بعد ازیک ماه این فرشته آسمونی به آدمای زمینی عادت کرده بود یه جورایی جایگاه خودشو توی آسمون فراموش کرده بود اما فرشته ها باوفا تر بودن هر لحظه و همیشه با اون بودن...اما نمی دونست!
اون فرشته آسمونی بزرگ وبزگتر شد تا اینکه حتی یادش رفت یه فرشته هستش ولی هنوز یه کمی از خلق و خوی فرشتگی توی داتش مونده بودبه من که هیچ به همه خوبی می کردوسه نفرو توی دنیا خیلی دوست داشت:اولی خدا دومی مادرش و سومی پدرش. توی مسیرزندگیش یه دختری که کلی مشکلات داشت رو دید و خلاصه این فرشته مشکلاتش رو حل کرد و شد فرشته نجات اون دختر. دخترک از کمکهاش خیلی خوشحال شد و زندگیش به کلی عوض شد به قدری که دخترک دیگه شب و روز گریه نمی کرد ودر بد ترین شرایط این فرشته جون اون رو نجات داد.دختری که ممکن بود جوون مرگ بشه حالا دیگه زندگیشو بدست اورد.
21سال از تولدش میگذره واین دختر تنها می خواد به عنوان اولین نفر به این فرشته بگه که:بیست و یکمین سال نازل شدن تو بر زمین مبارک باد ای بهترین.
دخترک تنها (alone flower) نوشته شده توسط منبع:کتاب خیالی به نام اولین فرشته خیالی + نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388 16:59 توسط تنهام گلم!!! |
منو تو بودیم تنها در پارکها و ساحلها آن بازی های کودکانه حرفهای عاشقانه گفتی نشو چموش من نیز شدم خموش گفتی خفته باش من نیز بیدار نماندم باز آری در پرسه های رویاها در کوچه پس کوچه های خیابانها خبری شده بود جمع بودند انسانها رفتم نزدیک تا بنگرم چه شد قاب عکسی دیدم اشکم روانه شد زبانی که روزی خوش سخن بود امروز باری دگر ساکت شد پلکهایی که هر روز در رقص بودند امروز باری دگر ماتم زده شد در گمان خواب و بیداری زدم خودم را که نکند خماری با صدای آب و امواج بیدار شدم ز آن خواب ظلمانی تو را برده بادُ آبِ مواج گویی نیست از تو یادگاری نه ندانستم آری هست خواندم قبل از اینکه نرفته از دست چشمهایم تاب دیدن نداشت که رویاهایم در خواب حقیقت داشت او نیست و من ماندم تنها با چند سطر این دستخط ها
+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388 16:57 توسط تنهام گلم!!! |
نام شعر:هوای اسمون دل تنهاوگرفته ************************************ بازم دلم داره می گیره***داره تنگ میشه نفس نمی تونه بکشه***هوای افتابی دیگه بسه شه دوسه روزی یک بارهواش ابری میشه***اماتوش سرسبزوبهاری میشه هواش سرده,باید بارونی بپوشی***ریزیه چترپنهون باشی خورشیدش دیربه دیرطلوع میکنه***اماغروبش پایان ناپزیره دریای سرخُُ ساکتُ وآرومش بیِ انتهاست*** رنگین کمون بعد ازبارونش اصلاًًً پیداش نیست*** ابرای بغض گرفته دیربه دیرمیرن*** اماآسمون صاف وابرای سفیدِِ شنگول منگولش*** تویه چشم به هم زدن محو میشن***چون فرصت خوشحالیُ لذتُ به تو نمی دََن چون بهت میگن تو هنوزحق آزادیُ راحتیُ نداری*** چون باید توتنها ودلتنگ باشی*** ًٌٌٌٌٌٌُُُِچون................................ چون................................
چون................................
+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388 16:56 توسط تنهام گلم!!! |
گلایه
گفتی که دگر در تو چنان حوصله ای نیست گفتم که مرا دوست نداری گله ای نیست رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست پر پر مریم وقتی مریم سپیدی را در تاریکی پرپر کردی باید زیر چتر تنهایی آواز باران بخوانی آتش از عشق تو بال و پرم اتش گرفته حتی دو چشمان ترم آتش گرفته از سینه میرانم تمام دردها را با یاد تو امشب دلم اتش گرفته نام تورا در شعر هایم جای دادم دیدم تمام دفترم آتش گرفته *** اگه عشقم حقیره،اگه جسمم کویره اگه همیشه تنهام،اگه خالیه دستام برای تو عاشقترین عاشق دنیام *** عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد تدبیر نیست + نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388 16:54 توسط تنهام گلم!!! |
|
| |||||